روز قيامت خدا به آدما ميگه: زن ذليلها برند اونطرف بايستند. يه عده از مردم ميرن اونطرف. خدا با لحن جديتری فرياد ميزنه: گفتم زن ذليلها برند اونور! ... يه عده زيادتری به سرعت ميرند اونطرف می ايستند. اينبار خدا يه فرياد بلند ميزنه و با لحن خشمگين ميگه: مگه نگفتم زن ذليلها همشون برند اونور؟؟؟ يه دفعه همه مردم ميرند اونور وا ميستند. يه نفر باقی ميمونه و ميگه : من زن ذليل نيستم. بعدش خدا ميگه: قبوله. تو يکی شايد زن ذليل نباشی. تو ميتونی بيای اين طرف جدا وايسی. اون يه نفر برميگرده ميگه: من بدون اجازه زنم از جام تکون نميخورم!
+
نوشته شده در جمعه 31 تیر1384ساعت 7:49 قبل از ظهر  توسط نویسنده اصلی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر1384ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط نویسنده اصلی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر1384ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط نویسنده اصلی
|
عاشقم عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست بر آن


+
نوشته شده در چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط نویسنده اصلی
|