تبليغاتX
-- HATE --
امل و خنگ

... هر چی گریه کردم عمه بهاره قبول نکرد و به زور گوشی رو بهم داد تا با دوست پسرش حرف بزنم. من با ترس و لرز به اون پسره گفتم خونه ما زنگ نزنه و قطع کردم؛ ولی عمه خیلی دعوام کرد. اون میگه من امل هستم و می‌خواهد منو اجتماعی کنه. آخه مامانم اینها همشون چادری‌ان... ولی عمه اینها نه! البته عمه بهاره قبلا مثل ما امل بود ولی وقتی دانشگاه آزاد قبول شد و ابروها و پشت لبش رو برداشت خیلی زرنگ شد.

دیشب که تو کوچه عروسی بود عمه چراغ‌ها رو خاموش کرد و روسری من رو هم کشید و با هم کلی برای عروس دم پنجره دست زدیم و شعر خوندیم. خیلی کیف داشت. باد موهامو تکون می‌داد مثل فیلم‌ها. مامانم نفهمید. اون خیلی چیزها رو نمی‌دونه. حتی نمی‌دونه عمه بهاره عکسای "بد" توی کامپیوترم گذاشته. آخه وقتی خاله نسرین اونا رو دید حالش بد شد و گفت "خاله این عکسا خیلی بدن من حذفشون می‌کنم". من ترسیدم نگاه کنم آخه خاله نسرین میگه اگه آدم وقتی تو سن منه عکس بد ببینه یا کار بد بکنه برای همیشه تو ذهنش می‌مونه و عذاب می‌کشه... من دارم می افتم.
خاله نسرین می‌گه من باید شجاع باشم تا بتونم به عمه بهاره "نه" بگم ولی وقتی موهامو می‌کنم زیر مقنعه عمه یه جوری نگاه می‌کنه و من خجالت می‌کشم. از وقتی بهنوش که از من و نازی بزرگتره "عاشق" شده، من همش می‌ترسم. من خیلی چیزها رو نمی‌فهمم و وقتی بهنوش ما دو تا رو تو خونه نازی گیر میاره و یواشکی برامون حرف می‌زنه همش معنی کلماتی رو که می‌گه ازش می‌پرسم و اون بهم می‌گه "تو چقدر امل و خنگی".
من نمی‌خوام امل و خنگ باشم ولی نمی‌خوام عاشق باشم. آخه از وقتی بهنوش عاشق شده فرخنده خانم، زن آقا مهرداد همسایه‌مون همش گریه می‌کنه و نفرینش می‌کنه. من نمی‌خوام کسی نفرینم کنه... من دارم می افتم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1384ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط نویسنده اصلی  | 

راه هاي دوستي و ارتباط با مردم

 

1- در دوستي با ديگران طوري رفتار كنيد كه دلتان مي‌خواهد با شما آن‌گونه رفتار كنند.

2- به حرف ديگران خوب گوش كنيد، مردم براي توجه خاص شما ارزش قائلند.

3- هميشه به دنبال حرف‌هاي مثبتي درباره ديگران بگرديد، به زودي پي مي‌بريد كه احساس بهتري نسبت به خود خواهيد داشت.

4- اگر به عنوان شخصي كه خطري ندارد و حامي ديگران است، شناخته شويد، روابط جديدي پيدا خواهيد كرد.

5- وقتي غلو مي‌كنيد و سعي مي‌كنيد كسي باشيد كه نيستيد، مطمئن باشيد كه مردم مي‌فهمند.

6-ياد بگيريد كه بي‌قيد و شرط عشق بورزيد، مردم را همان‌طور كه هستند، دوست بداريد.

7- وقتي از دوستي دل آزرده مي‌شويد، دل از آن‌ها برنكنيد، به جاي اين كار فكر كنيد و راه‌هايي براي بهبود روابط بيابيد.

8- هنر دوستي با ديگران از والاترين هدف‌هاي زندگي است. دوستان خوب پشتوانه‌اي با ارزش در زندگي هستند.

9- عاشق نشويد، چون در عشق منطقي وجود ندارد، سعي كنيد همديگر را دوست داشته باشيد. فرد عاشق مي‌گويد: «اگر نباشي من مي‌ميرم»، اما فردي كه كسي را دوست دارد مي‌گويد: «من تو را همان‌طور كه هستي مي‌پذيرم».

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1384ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط نویسنده اصلی  | 

به یه بابایی میگن: شنیدی رئیسِ بهشت زهرا رو گرفتند؟
میگه نه! واسه چی؟
میگه: آخه سئوالهای شب اول قبر را
فروخته.

 

از زنی پرسیدند: فرق تو با حوا چيه؟
 ميگه هيچي… فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!؟

 

شخصی اظهار نظر مي‌كرد: اين جلال  آل احمد كه هي ازش تعريف مي‌كنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره.
يكي گفت: بوف كور كه مال صادق هدايته!
او گفت: ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته!؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1384ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط نویسنده اصلی  | 

بعد از تو دیگر شعر گفتن با یاد تو مرا راضی نمی کند دیگر خاطراتت مرا سیری نمی دهد و دیگر خیال با تو بودن آرامم نمی کند من تو را می خواهم خودت را وجودت را که سر شار از غرور و محبت است کسی را می خواهم که دستان پر ز مهرش در سرمایی ترین زمستانهای تنهایی گرما بخش دستانم بود من وجود کسی را خواهانم که سخنانش برف یخ زده دلم را ذوب کرد و در آن چشمه زیستن را روانه ساخت آری !!!!!! من کسی را می طلبم که چگونه زیستن را به من آموخت و چگونه انتخاب کردن را.........

هنگامی که احساس پوچی مرا اسیر خود می ساخت احساس بیهودگی احساس نیستی احساس زنده بودن نه زندگی کردن تو و نگاه های آرامش بخشت روزنی در قلبم باز می کردید نمی دانم آیا چشمانم این ثانیه ها و روز های تلخ و شیرین را بار دیگر خواهد دید؟!! و آیا باز این دوستیها ادامه خواهد یافت؟!!

چشمانم اسیر قفسهای طلایی نگاه تو اند!!!.............

نمی دانم نگاه تو چه طور قفس ها را باز می کندو چشمانم را آزاد؟؟.......آیا چشمانم میلی به جدایی و آزادی خواهند داشت؟!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 شهریور1384ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط نویسنده اصلی  | 

 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.
JavaScript Codes