سلامم و صد سلام به همه دوستان من باز اومدم ....همین جور که شما دانشجویانه محترم مستحضر هستین هفته پژوهش در دانشگاههاست .... یعنی چی یعنی این که دانشجوها باید دستاوردها و اختراعاتشون رو به دید عموم بزارن ... بابا چه دستاوردی...هر چی ماله ساله گذشتس اوردن دوباره گذاشتن... از اونجایی که منو فریبا همیشه اونجا رو متر می کنیم بعد از کلاس و کار دیگه همه ادماشو و اشیاشو می شناسیم....
بعدش کسی به اکتشافات فکر نمی کنه ... شده بنگاه دوست یابی دخترا و پسرا ( زید بازار شده ) جونه تو....
هر کی میاد تا ییه رفیقی پیدا کنه.....همه جور ادمی هم توشون پیدا می شه... باید دید تا باور کرد...
شنیدن کی بود مانند دیدن................................
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط نویسنده اصلی
|
اونیکه مدعی بود عاشقته
تو رو تو فاصلهها تنها گذاشت
بیخبر رفت و تو این بیراههها
رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت.....
وای دل رو سوزوندی....آی چرا نموندی؟
من و هر ثانیه و جنون تو،
واسه من همین خیالت هم بسه.
بذار جاده ها اشتباه برن،
ما که دستمون به هم نمی رسه !
با حریر پیلههای کاغذی
واسه من جاده رو ابریشم نکن
من به پروانه شدن نمی رسم،
حرمت فاصله مون رو کم نکن.....
وای دل رو سوزوندی....آی چرا نموندی؟
+
نوشته شده در جمعه 18 آذر1384ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط نویسنده اصلی
|
گرچه ناتمام بود قصه عشقم ولی هر چه بود تمام شد.....
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط نویسنده اصلی
|
سلام دوستان... بازم با کوله باری از غم واندوه اومدم...
حتما همه شما خبر سقوط هواپیما رو شنیدید که ۴۸ نفر از کارکنان صدا و سیما در اون برای کسب خبر به ماموریت می رفتند چه با مظلومیت تمام کشته شدند و داغ نبودنشون رو بر سینه همه ماها و خونواده هاشون گذاشتن....
روحشان شاد و یادشان گرامی باد.......
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط نویسنده اصلی
|