بنام آنکس که دانه ی دوست داشتن را در نهال خواستن آفرید.
بنام آنکه پروانه حیران اوست.
بنام او که به من آموخت تا دوست بدارم.
سلام .....سلامی چو بوی خوش اشنایی...اشنایی که با اون کلی دوست پیدا کردم.... دوستایی که با من خندیدن و با ناراحتی های من غمگین شدن......یک سال دیگه گذشت......داریم پا به یک سال جدید می زاریم .....امیدوارم سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشین.....و سال خوبی رو شروع کنین......روی هم رفته سال بدی پشت سر نذاشتم ولی راضی هم نبودم......خودم فقط می دونم چه جور گذشت.....در هر صورت سپاسگزار از تک تکتون که لازمه اسماتونو بگم....
موجی عزیز که همیشه اولین کسی بود که واسم کامنت می زاشت(مارته گوو سیت اسفند دینه)......مجید عزیز(که همیشه جوکاش درجه یک بودن)،حمید و سارای عزیز زوج خوشبخت که با این که مدت کمیه باهاشون اشنا شدم ولی یه دنیا دوسشون دارم(خیلی مخامتون)....بهداد عزیزم که با تصورات خیالیش ما رو می خندوند هر چند که هیچ وقت نتونستم حتی یکیشونو درک کنم...و شاعر دریا حسین ،نیمای اهوازی،موخی عزیز،کیوان و سروش عزیز که اونا بودن که کمکم کردن تا این وبلاگ راه اندازی بشه،مهدی کمالی عزیز، بنیامین پسر جهنمی ، ابجی فریمای گل،روژین جون،مانی عزیزم و مایکروسافت عزیز که شرمندشم که همون اول اسمه گلشو نیاوردم و خیلی دیگر از دوستان که زبونم قاصر از نامبردن اسمشون و حافظه مم یاری نمی کنه.....در هر صورت این پست اخر امساله من..............
من کوچیک همه شما هستم.........فرزانه دختری از دیار خوزستان
ولی همیشه اینو به یاد داشته باش:
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی
که
تو دنیا را جز برای او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد .
و اینکه یه آدم بزرگ می گه:
عشقهایی که از قلب سرچشمه میگیرد ناپایدار است ....ولی عشقهایی که سرچشمهاش عقل است پایدار است...

سلام....نمی دونستم شعرای حمید مصدق به این قشنگین و پر از محتوا...امیدوارم خوشتون بیاد
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما سيب نداشت
(نيک انديش باشيد)

سلام
...........شرمنده حضور مخملیتون ![]()
اگه نیومدم وبلاگتون
....بخدا وقت نمی کنم
.....ولی حتما میام و از شرمندگی تون در میام
.......بعدش روز زن و هم به شما عزیزان دختر خانمای گل و خانومای محترم تبریک می گم![]()
![]()
..........
نمی دانم چرا وقتی راه زندگی دشوار می گردد
بشر تغییر حالت می دهد چو خار می گردد
بوقت عشق مستی زند بر طبل بی دینی
بوقت فقر و تنگدستی موءمن و افتاده می گردد
ضرر می کنی اگه تا اخر نخونیش.....خیلی حرفا توشه......
از حالا بگم عکس هیچ ربطی به موضوع نداره............قشنگ بود ...گذاشتم شما هم فیض ببرین.....

چرا ما ادما یاد گرفتیم دروغ بگیم......مگه راست گفتن چشه......چی ازمون کم میشه...چه دلیلی وجود داره که ما راستی و صداقت و به جای دروغ و نیرنگ بدیم.............دروغ باعث می شه که قلبه ما ادما سیاه بشه............هر چند که توی جامعه ما دروغ رو ازمون بهتر قبول می کنن تا راستی و صداقت رو...ولی تو ای دوست من صداقت رو پیشه راه خودت کن..................
يادته گفتم عاشقتم،گفتي دوستت دارم
گفتم اگر يک روز صداتو نشنوم ميميرم
گفتي من فقط ناراحت ميشم،
گفتم من بجز تو به کسي فکر نميکنم
گفتي اتفاقا من به خيليا فکر ميکنم،
گفتم تا ابد تو قلب مني
گفتي فعلا تو قلب من جا داري،
گفتم اگر بري با يکي ديگه من خودمو ميکشم
گفتي اگر بري با کسي من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه کنم،
..........)گفتم
..........)گفتي
ميگم فکر کردي فرق من و تو ايناست

نه !!!!....
فرق ما اينه که
تو دروغ ميگفتي و من راستشو ...
حالا نظر تو چیه؟؟...