خسته شدم![]()
.....حوصله هم ندارم![]()
.....بی روح بی روح![]()
.....زندگی باز یکنواخت شده![]()
.....تابستونم تموم شد
...هیچی عاید من یکی نشد![]()
....مثه همیشه باز تابستون و درس خوندم و کار کردم
.....نه سرگرمی نه تفریحی هیچی
....دیگه صبح که از خواب پا میشم سحرگاه واسم لذتی نداره
.......روزا با فری می ریم تو خیال![]()
![]()
......
یه جای سر سبز و خنک
.....جایی که هیشکی نباشه
...جایی که روحمون رو ارامش بده
....یه رودخونه
...یه کوه که اب از دل اون اب بیرون بیاد صدای پرنده ها ذهنمون رو نوازش بده![]()
...یه جای بکر
....طبیعت زیبای خدا
....تو همین فکریم که صدامون می کنن خانوما کجا سیر می کنید![]()
![]()
![]()
؟؟؟؟؟؟

|
بدبخت يا خوشبخت |

|
عاشق نوشتنم دلم مي خواست يه کلبه داشتم که همه روياها رو مي بردم توشو بعد يه مهموني مي گرفتم واسه کل مردم دنيا حتي سياره هاي ديگه تا بيان و براي يک شب هم که شده با روياهاشون زندگي کنن واسه خودم هم ...
يه قلم يه ورق بس بود تا يه کنج تنها بشينم بنويسم و از ذهن هيچ کس هم نگذرم دلم مي خواست هيچ کس صدام نمي کرد هيچ کس باهام کاري نداشت تا مي تونستم فقط و فقط بنويسم ......
![]() | |||
|
| |||
ببین شاملو چطور با مخاطبش ارتباط برقرار می کنه....این حرف دل من و تو هست......
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما برای کبوترهایمان دانه بریزیم......
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی اگر روزی
که دیگر
نباشم....