وقتي ديگه حرفي براي گفتن نمونده بود، گفت :
خب... همه چيز رو گفتيم و همه جا را ديديم. حالا بگو چي داري و به کدومش افتخار ميکني ؟
صبر نکردم. فوري گفتم : هيچي ... تا هستم، همه چيز و هرچيز مال بقيه. اوني که مال منه و نميذارم کسي ازش مايه بذاره، آبرو و شرفمه.

گذشت ...
حالا پشيمون نيستم ازاينکه چيزهايي که شايد همه فکر ميکردند مال منه، برداشتند و بردند و دمي خوش گذروندند.
اما من ساده هنوز منتظر باد و بارونم و يه رهگذر تا امانتيهام رو اگه عمري باشه با يه چيز بهتر (به خيال خودم) تاخت بزنم.
بوی یک کینه قدیمی می اومد...روی صندلی جلو نشست و من صندلی پشتی اون نشسته بودم..
دلم پر بود و همیشه یه جوری می خواستم ازش انتقام بگیرم ...انتقام روز امتحان بیماریها
روز امتحان
همه سر جای خود نشسته بودند..از قضا مراقبه یک آدم بد احوال بود..معلوم نبود از کجا اورده بودنش..
جای همه رو عوض کرد..برگه ها رو بین بچه ها پخش کرد...مشغول نوشتن شدیم..دیر اومده بود و
مثله همیشه منتظر این بود که تقلبی بهش برسونن..من با طمانینه خاصی مشغول نوشتن بودم..
که دیدم برگشت سمتم و از من طلب جواب می کرد که من به اشاره گفتم چه جوری بهت برسونم
که مراقب دید همانا و جا عوض کردن من همانا و گزارش دادن به استاد
با وساطتت استاد قضیه رو حل و فصل کردم....ولی طرف بروی خودش نیاورد که اصلا چی شده..
تا دیروز گفتم باید انتقام بگیرم![]()

با زدن یک سقلمه به فری که بوی یک دسیسه می اومد کارمو شروع کردم![]()
شمارشو بصورت تصادفی داشتم با چن تا امی سی شروع کردم...که با اس ام اس جواب داد شما؟؟
منم جواب دادم که:امین ۲۳ ساله دانشجوی مکانیک
..می تونم باهاتون بیشتر آشنا شم![]()
گل از گلش شکفت
رنگ و روش باز شد
...جواب نداد تا فرداش...
من بهش گفتم من منتظر جوابم
...جواب داد که:
ای پسر من دختر دایی ممدرضام نمی تونی منو سره کار بزاری
اوکی خوشتیپ![]()
با یک پولتیک مچشو گرفتیم و خودش و لو داد
....اصلا چه ربطی داشت که اینجوری بگه ها![]()
نتیچه گیری اخلاقی:
انتقام چیزه خوبی نیست بابا![]()
می دونم رنگین کمون روی دلم پا می زاره
می دونم نور خدا رو تو دلم جا می زاره
کاش تا اون روز قشنگ دل تنگ من نمیره
کاش می شد یکی بیاد که دست بارونو بگیره
من آن گل برگ مغرورم که می میرم
ز بی آبی ولی به خواری
پی شبنم نمی گردم
دقت کردید که جمعیت دانشگاهها روز به روز داره زیادتر می شه( نه ترم به ترم - نه سال به سال)
همین جوری دارن دانشجو می گیرن بدون این که بدونن کجا باید این دانشجوهای طالب علم رو جای بدهند.
از همین دانشگاه خودمون می تونم به یک نمونش اشاره کنم..
ترم پیش دانشجویان این دانشگاه ۱۸۰۰۰بوده این ترم شده ۲۴۰۰۰ نفر یعنی ترم جدید ۶۰۰۰ نفر
دانشجوی جدید گرفتن...
این در حالی هست که قرار بود این ترم دانشجو نگیرن تا دانشکده های نیمه تمامشون تمام شه.
آخه تو دانشگاهی که روزی ۲۰ نفر فقط فارغ التحصیل می شه این همه دانشجو رو باید کجا جا داد.
دانشکده های نیمه کاره ای را که به زور راه انداختن تا شاید جواب دانشجوهای بی کلاس رو بدن.
دانشکده های نیمه کاره ای که هنوز پر از کارگر و عمله بناست - محل تردد دانشجویانی شده که هیئت مدیره
دانشگاه محل تشکیل کلاسهای اون ها رو در ساختمون نیمه کاره گذاشتن.
یه زمانی بهترین دانشگاه آزاد مرکز بود.الان با این ریاست محترمی که در حال حاضر هست دانشگاه دچار
هرج و مرج شده .
بهداشت بوفه که زیره صفره - دور و بره بوفه محل تجمع زباله و تعفن فاضلابیه که زده بالا.
در روز ۲-۳ بار برقش می ره ..آب که بیشتر وقت ها قطعه..
کی باید جوابگو باشه؟؟؟دیگه به چه امیدی پامونو تو این دانشگاهها بزاریم؟؟؟
اون موقع می گفتن کار نیست الان باید بگن کلاس نیست....
واقعا شرم آوره....