تبليغاتX
-- HATE --

 

توی کلاس مشغول صحبت کردن و حرفهایی که همیشه بین خودمون رد و بدل می شد بودیم...

یکی من می گفتم و یکی فری...

یکی از برو بچ کلاس هم  صندلی کناری ما نشسته بود و ما یه جوری صحبت می کردیم که اون متوجه نشه ولی اون دو گوش داشت و دو گوش دیگه قرض کرده بود که ببینه بین ما چی می گذره تا این که دیدیم فضولی این بابا داره خیلی زیاد می شه....

تا این که گفتیم حالا که  اینجوره با ایما و اشاره حرفمون رو ادامه بدیم تا از فضولی این طرف کم بشه

...

 

از تقلب کردن یکی از بچه ها که با رندی تموم تونسته بود نمره بالایی بگیره و مایی که کلی خونده بودیم تونسته بودیم فقط در حد پاس و گذروندن اون واحد نمره بگیریم تا پارتی بازی هایی که دو رو برمون احساس می کردیم حرف زدیم ..

نوشتیم و نوشتیم تا این که من یه گوشه ورق نوشتم که اگر کنار من دزدی نشسته نبود و نوشته های ما رو نمی خوند ماجرای مدیر گروه و دودره کردن واحدها رو هم واست می گفتم

که طرف که پهلوی ما نشسته بود و گفت که من نوشتهای شما رو که نمی خوندم ...

گفتم که احمق از کجا پس می دونی که ما این رو گفتیم و نوشتیم .....

مونده بود که دیگه باید چی بگه و چی بکنه...

خلاصه آبروی بر باد رفته ای بود که از اون به جای مونده بود و خنده های ریسه ای که  واسه ما گذاشت......

 

توضیحات:

 یه چند وقت نبودم شرمنده حضور تک تکتون که نتوستم بهتون سر بزنم...

فضولی از این نوعشو دیگه ندیده بودیم...

+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1385ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط نویسنده اصلی  | 

 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.
JavaScript Codes