تبليغاتX
-- HATE --
 

از طرف مامان مامور شدم تا واسه تولد داداشی یک هدیه بگیرم .گفتم که چی باید اون وقت بگیرم ؟!! گفت که ریشو قیچی دست خودت هر چی گرفتی خوبه !!منم گفتم یه تک پوش می گیرم!!

خب پول بهم بده حالا از پول خودت بخر بعدا باهات حساب می کنم .چه ستمیه هم زحمت خریدن رو بکشی و هم از خودت مایه بزاری!!

به هر فروشنده ای که می رسیدم طلب یک تک پوش نسبتا ساده  که زیاد ژیگول نباشه می کردم!!هر چی بهم نشون می دادن یا گل منگولی بود یا نقاشی های شیطانی که آدم می ترسید نگاهش کنه یا نوشته هایی بود که نمی فهمیدی این یعنی چی چی!!

هی می گفتم بابا اینا چیه!!اینا رو نه من پسند می کنم نه طرفی که می خواد بپوشه!انگاری بوتیک دخترونه رفته بودم!!یک تک پوشی نشون داد که سر شونه هاش به اندازه ۱۰ تا گیره دخترونه دوخته بودن- یک لحظه شک کردم گفتم مطمئنین که این پسرونه اس!!

 گفت:خانوم من خودم یکی از همینا رو برداشتم ولی گیره هاشو دراوردم. هر چی نشون می داد می گفتم نه!!

اخر سر برگشت گفت که خانوم مانتو فروشی یا بوتیک دخترونه که نیومدین که اینجوری می گین منم از رو نرفتم گفتم چرا بلکه درست اومدم!! ( البته با خنده گفت )

توضیحات:

خب چه کنیم که بعضی از پسرها همچین لباسهایی می پوشن که ژیگول نما هستند.

فصل امتحانا رسیده- دوستان من موفق باشید. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط نویسنده اصلی  | 

 

وقتی که مدرسه می رفتیم یکی از دغدغه هامون انشا نوشتن بود. باید یه جا می نشستی و ذهنتو فقط به یک چیز متمرکز می کردی و در موردش هر چی می دونستی و نمی دونستی از خودت هم یه چیز من دراوردی اضافش می کردی و تحویل معلم محترم می دادی.

من که همیشه انشا رو بابا  بهم می گفت  .کافی بود که فقط موضوع بدم اون شروع کنه به گفتن انشا.یادم میاد داداشی وقتی کلاس چهارم بود معلم بهشون انشا داده بود و اون هم یک انشایی نوشته بود که جز تاریخی ترین انشاها شد.

انشا در مورد فصل زمستان بود و اون هم اینجوری شروع کرده بود:

زمستان آخرین فصل سال است . زمستان باید چیزهای برقی مثل کولر و پنکه که در قدیم که پنکه و کولر نبود خودشان را با باد بزن باد می زدند.

اگر دانشمندان این وسیله های برقی را درست نمی کردند باید از بادبزن استفاده می کردیم.کولر اجنرال بهترین کولر است ما حالا که کولر و پنکه داریم استفاده می کنیم .زمستان هوا خیلی گرم است اگر کولر نبود باد گرم می خوردیم .

                                                         این بود انشای من

توضیحات:

آخه یک فصل رو توصیف کردن چه ربطی به تبلیغ کولر اجنرال داره اونم تو سرما

این انشا به قدری بازتاب داشت که معلمی که به هیچ عنوان نمی خندید رو به ریسه انداخته بود.حق داره طفلی انشا نوشتن خیلی سخته

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط نویسنده اصلی  | 

 

دارم به نیروی دو چشم فکر می کنم که چه نیرویی می تونه توی چشم باشه که می گن فلانی طرفو چشم زد.

 

یه بار وقتی توی باغچه خونمون هندونه سبز شده بود یکی از همکارای بابا که هم می دونستند

 چشم این بابا شوره با دیدن هندونه دهنش بصورت شگرفی باز شد و گفت وااااااای چه هندونه ای !!

فردا که به باغچه نگاه کردیم دیدیم که هندونه چنان قاچ خورده که دیگه شکل هندونه نبود!!

یادم میاد وقتی بچه بودم یه بار که با مادربزرگم بیرون رفتم موها مو بسته بودم و یه خانومی

روشو کرد بهم گفت وای چه موهایی داره وقتی که رسیدم خونه آنچنان مریض شدم که حد نداشت.

یه باره دیگه هم گفتن فلانی ماشین خریده که مدل بالاس ، ماشینشو دزدیدن!!

یه بار گفتن طرف از اون مایه داراس چنان از عرش به فرش رسید که دیگه نتونست کمر راست کنه!!

حالا جالب اینجاست که قدیمی ها به چشم خیلی اعتقاد دارن و می گن فوری اسفند دود کنید تا چشم نخورین!!

 

 

 وقتی یکی از نوه های مادربزرگ مریض شده بود ، مادربزرگ هم از اون قدیمی های خرافاتی

یک تخم مرغ می گرفت دستش و هر کسی و که می شناخت با علامت ضربدر مشخص می کرد انقدر ضربدر می زد تا تخم مرغ سیاه می شد .

 ما هم نظاره گر این صحنه بودیم و زیر زیرکی می خندیدیم

یه آتیش درست میکرد و تخم مرغ و داخل آتیش می انداخت و معتقد بود که اگه تخم مرغ ترکید طرف چشم خورده و اگه که نه که هیچی

آخه وقتی تخم مرغی که پوستش نازکه داخل گرما قرار بگیره خب مسلم که می شکنه این حرفا دیگه چیه!!

 

توضیحات:

حالا بازم موندم که همچین چیزی هست یا نه!!

فکر کنم چشم خوردم چون چند روزه سر فرم نیستم

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط نویسنده اصلی  | 

یک روز گرم بهاری که همانند گرمای تابستون گرم و سوزنده است که فقط برای کار واجب باید با وجود این گرمای آزار دهنده از خونه بیرون بری واسه چندمین بار عازم مناطقی می شیم که بتونیم از اونجا حشره جمع آوری کنیم.

واسه درس حشره ۳۰ عدد حشره مخوف و نازنین باید در تور ما اسیر بشه تا ما از اونها نمونه هایی روی یونولیت آماده کنیم و  در اختیار استاد محترم قرار بدیم تا نمره ای که واجب الاجبار و به اون نمره سرنوشت ساز می گن تحویل بدیم.(اینم عکس آماده شده از نمونه ها)

ولی اصلا کار ساده ای نیست!!مگه حشرات می مونن تا ما راحت در تور خودمون  اسیرشون کنیم

ما بدنبال اونها و اونها در اوج آسمون به ریش ما می خندند.

تصور گرما و عرق ریزان و این که پروانه یا سنجاقک بازیت بدهند و از این ور به اون  ور بری آزارت می ده

بدتر از این که وقتی به خونه برمیگردی و می بینی که چیز در خور توجهی جمع نکردی تمام خستیگی توی تنت می مونه!!

و ناامید از جمع نشدن و ناامید از نمره می شی!!و پناه به دانشجویانی می بری که در قبال این کار مبلغ گزافی رو می گیرن ولی بازهم تیرت به هدف نمی خوره و اونها هم فروش خودشون رو کردن!!

پس باید اراده خودمون رو قوی تر بکنیم و باز بریم و برای آخرین بار موفق می شیم که دست پر و خوشحال به خونه برگردیم و  به مرز خود کفایی حشره برسیم!!

پروانه خیلی جون سخت بود از بین حشرات - با وجود این که در سیاه نور می انداختیم ولی باز زنده می شد و فرار می کرد..اول ناراحت می شدیم که می کشتیمشون ولی وقتی فرار می کردن در پی فکر شیطانی  می افتادیم گفتیم که همه پروانه ها رو می کشیم تا نسلشون منقرض شه..

یکی از بچه های دبستانی که اونجا بود با اشاره با دست گفت:خاله ها اون گنجیشک که افتاده تو حوضم برا من می گیرید؟؟..ما زدیم زیر خنده گفتیم:چی بود دیگه مگه شکارچی هستیم

توضیحات:

کامنت گذاشتن با هر اسم و نشونی در خور شخصیت همون فرد هست..پس سعی کن کامنتی که در شان شخصیتت باشه بزار تا نظرت به دید همه برسه در غیر اینصورت هیچ وقت نمایش داده نمی شه

هیچی بدتر از این نیست که یک پست  بنویسی و پاک شه و دوباره از نو بنویسیش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط نویسنده اصلی  | 

 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.
JavaScript Codes