(( .. .. ... .... ))
این جای خالی شماره موبایل فرزانه ( خانم )
هنوز هم مطمئن هستی که موبایل نداری؟
و می خوای به این تهدیدات ادامه بدی؟
---
منتظر نوع رفتارت در نظرات هستم
با اولین نظرت یا این پست حذف می شه یا جای خالیش پر می شه
جناب طرف دار به ظاهر با شخصیت، مطمئن باش که این آخرین باری هست که این حرف رو دارم می زنم، هم به تو و هم به این خانم همشهریت که داری ازش طرف داری می کنی.
اگر یک باره دیگه از این تاریخ به بعد در نظرات و حرف هایی که می زنید، کوچکترین تهدیدی وجود داشته باشه، به من و همکارم آقا قلی، کاری می کنم که هم تو پشیمون بشی و هم اون خانم همشهریت...
اطلاعات زیادی از کامپیوتر همشهریت استخراج کردم که اگر بخواید کارتون رو ادامه بدید در پست بعدی...
عقل آمد و پند عاشقان پيش گرفت در ره بنشست و رهزنی کيش گرفت
چون در سرشان جايگه پند نديد پای همه بوسيد و ره خويش گرفت

مگسی بر پرِكاهی نشست كه آن پركاه بر ادرار خری روان بود.
مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتی میراند و میگفت:من علم دريانوردی و كشتی رانی خواندهام ودر اين كار بسيار تفكر كردهام.
ببينيد اين دريا و اين كشتی و مرا كه چگونه كشتی میرانم.
او در ذهن كوچك خود، بر سر دريا كشتی میراند.
و آن ادرار ، دريای بیساحل به نظرش میآمد
و آن برگ كاه ، كشتی بزرگ ، زيرا بينش و آگاهی او اندك بود...
آدم مغرور و كج انديش مانند اين مگس است، و ذهنش به اندازه درك ادرار خر و یک برگ كاه است...
توضیحات :
وسعت جهان هر كس به اندازه ذهن و بينش اوست...
اه اگر
اه اگر اشک منت باز نگویید غم دل
که در این پرده جز این همدم همرازم نیست
در سکوت رخوت انگیز خودبه دنبال راه فراری از این همه تنهایی بودم نمیدانستم با این همه تنهایی چه باید بکنم به سراغ دفتر سیاه مشقم رفتم پر بود ازهجوم خطوط
در لابلای برگهایش برگ سپیدی جستم وعظمم را بر این راسخ کردم که دنیای تازه برای جبران تنهائیهام بر سطح کاغذ بنگارم
بر خود درنگی کردم جای تامل داشت که این صفحه زندگی
در اغاز این چنین چه میخواهد؟
اسمان
اری اسمان میخواهد که در اوج سفیدی کاغذم خود نمایی کند ای کاش اسمانم در تلاطم روزگاررنگ ز خود نبازد همیشه یک دست ابی بماند...
ولی اسمان نقاشیم همانند من تنهاست برای تنهایی اسمانم گریه هاکردم گریه ها کردم....؟
به فکر چاره ای افتادم؟
که چرا اسمان نقا شیم همثال من باید تنها بماند
به مداد سیاهم امن تامل ندادم تا انجا که میشد با شتاب هر چه بیشتر بر سفیدی کاغذ تازاندمش
انقدر سریع نقاشی را با رنگ جان دادم که گویی زندگیم را نقشی تازه میدادم
ما حاصل کارم این چنین شد یک زمین بر کنارش جاری رودخانه ای و بر عرش اسمان تک پرنده ای
لحظه ای ز کار ایستادم ...نقاشیم را که از دور میدیدی هیچ عیب نداشت اما اگر مو شکافانه نگاهش میکردی....؟
اخر بر چه امید پرنده ام بر اسمان بال گشوده او که همپروازی ندارد برای چه باید تنها بماند برای تنهایی پرنده ام گریه ها کردم گریه ها کردم ....؟
نگاهی بر زمینم انداختم انگار ارزو داشت بر سطحش بتازد چرخه حیاط ...زندگی اباد باشد ولی به نظر می امد که زمین هم بوی تنهایی میدهد برای تنهایی زمینم گریه ها کردم گریه ها کردم ....؟
رود خانه اش نشان میدهد جاریست جان دارد اما دلگیرست هم صحبتی می خواهد که در طول مسیر او را تنها نگذارد
ای کاش در رودخانه ام نقش یک ماهی گمارده بودم که رودخانه ام از تنهایی لبریز نباشد برای تنهایی رودخانه ام
گریه ها کردم گریه ها کردم ....؟
این صفحه زندگی من چه غم بار است ...؟
پرنده...رودخانه...اسمان...زمین ...همه کاغذیند
اما گریه هایم گریه هایم حقیقت دارد
صفحه زندگی شما چه؟؟؟